آکاایران: دنیایم پر از ترس بود!
پر از دلهره …
همیشه از چشمانت می ترسیدم …
زل زدن به آنها جرات می خواهد و جسارت
که هیچکدامشان در من نیست!
این بار داد زدم
در سالروز زیباترین روز عمرم
که” تو خاص منی”
نمی دانم شنیدی یا نه
حس کردی یا نه
تپش های قلبم را
یا صدای شماره های نفسم را؟
میدانی خاص من!
حرفهای زیادی داشتم برایت
اما باز هم صدای ما چشمانمان بود و سکوت!
کاش روی همه را کم کرده باشم !

هدی باقری

منبع :