روزه

داستانک رمضان...
عادتش بود روزه اش را بعد از همه باز می کرد.
تنها بود.اذان را که گفتند تا سر سفره نشست ، انگار چیز مهمی یادش آمده باشد از جا جهید و  رفت آشپزخانه، یک نصف استکان آب برداشت و  ظرف آب مرغ عشق های توی قفس را پر کرد تا عادتش حفظ شود


 

منبع : seemorgh.com