کوروش قاضی مراد

در چنین آثاری، کوروش قاضی‌مراد می‌خواهد ما را با ذخیره احساسی و پتانسیل انتزاعی‌اش سرشار سازد. او درک خالص نقاشانه‌اش را در ناهوشیاری و رهایی از تاریخ، قید و بندهای آموخته شده و....
 
همچون موسیقی بی‌کلام
کوروش قاضی مراد،
متولد 1348، مهندس صنایع چوب و کاغذ، مدرک ممتاز شکسته از انجمن خوشنویسان
شرکت در نمایشگاه‌های متعدد داخلی و بین‌المللی:
ـ گالری Total Arts of courtyard ـ ‌دوبی 1381.
ـ نمایشگاه گروهی گرافیک ـ فرانسه 1382.
ـ نمایشگاه انفرادی ـ آمریکا 1382.
ـ نمایشگاه گروهی بلژیک 1382.
ـ نمایشگاه انفرادی ـ آمریکا 1385، Laguna Beach.
ـ نمایشگاه گروهی ـ‌آمریکا Artbasil ـ Florida.
ـ عضو انجمن طراحان گرافیک آمریکا ـ Arga.
ـ عضو انجمن هنرمندان نقاش ایران.
ـ نمایشگاه انفرادی در گالری‌های داخلی:گالری سرو، نگارخانه برگ، گالری سیحون، گالری آران و ... در طی دو دهه گذشته.
ـ برترین هنرمند بین‌المللی از جشنواره کالیفرنیا:
(international festival of harmony)
ـ جایزه ویژه برای ارتقا و معرفی میراث و هویت ایرانی و هنر بین‌المللی از بنیاد iman کالیفرنیا.
 
در یکی از تعاریف قدیمی آمده است: «نوشتار به طور کلی نوعی ذخیره‌سازی اطلاعات است، اگرچه تنها گونه آن نیست. سال‌ها پیش از پیدایش خط و حتی همزمان با آن، حافظه انسان این وظیفه را برعهده داشته است. جوامع بشری، انجام این مهم را به حافظه گروهی از فرهیختگان و برگزیدگان واگذار کرده بودند. یکی از مزیت‌های نوشتار، نوعی کمک به حافظه انسان در نگاهداری دانش، فرهنگ و سایر علوم است. ثبت اطلاعات به صورت نوشتار، این امکان را فراهم می‌سازد که مخاطب بارها به آن مراجعه کند، یعنی امکان بازنگری مجدد همواره برای انسان میسر است.»
در چنین معنایی است که انسان با پیدایش خط، به دانش گذشتگان دست پیدا کرد و دانش کنونی خود را نیز به ثبت رساند.
لذا، در برخی از آثار جدید کوروش قاضی‌مراد، موضوع ذخیره اطلاعات و دسترسی به دانش گذشتگان و حتی عامل خوانایی و رعایت موازین خوشنویسی و توقع اذهانی که به تکرار مکررات اصول خوشنویسانه معتاد شده‌اند به کل نادیده گرفته می‌شود.
در چنین آثاری، کوروش قاضی‌مراد می‌خواهد ما را با ذخیره احساسی و پتانسیل انتزاعی‌اش سرشار سازد. او درک خالص نقاشانه‌اش را در ناهوشیاری و رهایی از تاریخ، قید و بندهای آموخته شده و ادراک قدیمی از هنر به نمایش می‌گذارد اما در هیچ‌یک از آثار این هنرمند، نمی‌توان کمترین بی‌حرمتی نسبت به سلسله جبالی از خوشنویسان عارف و سلیم‌النفس ایرانی مشاهده کرد زیرا قاضی مراد خود، نتیجه کار سترگ این بزرگان است. با این تذکر که قاضی‌مراد فرزند زمانه است و همچون درختی است که ریشه در فرهنگ ایرانی داشته اما از همه بادهای جهان ریه‌هایش را پر می‌کند.
 
در آثار کوروش قاضی‌مراد، خط وظیفه دیگری را ایفا می‌کند و به عنوان یک عنصر تصویری، دست‌کم دو نوع کارکرد متفاوت و حتی گاه متناقض را برعهده می‌گیرد: یکی، در مقام نوعی فرمالیسم که علی‌الظاهر هدفی جز باروری سطح و حک نمودن اثری از دستی یا روحی بی‌قرار بر پهنای بوم ندارد و قصدش خیره کردن چشم و تحسین نگاه کارشناسانه مخاطب است و دیگری، ورود به نوعی «امر خارق‌العاده» است که با سایه روشنی از انواع کشیدگی‌ها، منحنی‌ها و حرکات اتفاقی قلم که گاه به یک حرف از حروف آشنای کلمه‌ای یا جمله‌ای مانند است که به سرعت تبدیل به ردی از رنگ در مقابل نگاه کنجکاو مخاطب می‌شود اما یادمان باشد که دیری است ابزارهای بسیار پیشرفته‌تر و مطمئن‌تری برای ثبت دانش بشری اختراع شده و خط به تنهایی دیگر چنین وظیفه‌ای برعهده ندارد. قاضی‌مراد، این نکته را هوشمندانه دریافته و با جسارت، در برخی از آثار خود، خط را از وظیفه تاریخی‌اش جدا و به‌گونه‌ای دیگر به کار گرفته است.
درست در چنین لحظه‌ای است که می‌توان اهمیت برخی از آثار به‌شدت آوانگارد کوروش قاضی مراد را یادآوری کرد. برای اشاره به این آوانگاردیسم قاضی مراد، حتما باید خاطرنشان کنیم که او آلفا و بتای خط و استه‌تیک خط و سیر تاریخی زیبایی‌شناسی آن را به درستی هضم کرده و در حد عالی می‌شناسد. دستیابی به چنین سطحی از فهم تاریخی و زیباشناسانه و برخورداری از چنین پس‌زمینه‌ای، اغلب هنرمندان خوشنویس را به محافظه‌کاری و تکرار تجربیات اساتید و عبور از راه‌های رفته محدود می‌کند. اینکه در این میان، هنرمندی بتواند هم حریم خط و هم حرمت اساتید را حفظ کند و هم به‌طور پیوسته در تقویت و ترفیع استادکاری خود بکوشد (امر نادری که با رواج نرم‌افزارها و درغلتیدن خیلی‌ها در نوعی شامورتی بازی کامپیوتری، رو به فراموشی است) و هم دل به دریا زده و خط را ابزار خلق آثاری ناب و انتزاعی کند، جای شگفتی و تحسین دارد.
 
می‌خواهم بگویم آشنایی ژرف با رسم و آداب کهن خط و درعین حال برخورداری از فهم مدرن و معاصر، قاضی‌مراد را در مرکز توجه قرار می‌دهد تا آثار او را در سنجش جدی قرار دهیم. او که در زمره هنرمندان موسوم به هنرمندان میانسال یا «بین‌النسلین» است، به طور جدی حلقه واسطه میان نسل قدیمی و نسل جوان‌تر به حساب می‌آید. کوروش قاضی‌مراد می‌تواند طعم آثار اساتید قدیمی را در درون ساختار مدرن آثار خود، با ظرافت ترکیب کند. نگاه به آثار هنرمندان نسل‌های قبل از قاضی‌مراد، برای درک سنت و پی‌ریزی مبانی می‌تواند برای نسل جوان‌تر مفید باشد اما برای درک مهارت‌های نقاشی و خلاقیت خوشنویس، ناگزیر از شناخت آثار نوگرایانه کوروش قاضی‌مراد هستند. نسل جوان هنرمند، باید به این آگاهی که امروز در تک‌تک آثار قاضی‌مراد قابل مشاهده است، توجه نشان دهد چرا که خوشنویسی با تکرار و تقلید شیوه قدما، از خلاقیت هنری بازمانده است و آنچه به‌طور عموم می‌توان دید، محصول تکرار ، اصرار و تقلید است که در بهترین حالت، نوعی مهارت در پی دارد که از بنیان با هنر و خلاقیت فاصله بسیار دارد.
رفتار هنرمندانه کوروش قاضی‌مراد را نسبت به خوشنویسی نمی‌توان صرفا در جهت پیشرفت آوانگاردیسم و رویه انتزاعی آثارش مورد نقادی قرار دارد زیرا او، همزمان که در کشف آفاق نوین خلاقیت می‌کوشد به سیاه مشق و خط‌نویسی کلاسیک نیز با جدیت و عشق ادامه می‌دهد. می‌خواهم بگویم اگر به خوشنویسی جفایی شده است، نه از ناحیه هنرمندان و خوشنویسان نوگرا مثل کوروش قاضی‌مراد است، بلکه ریشه این جفای تاریخی را باید در خوشنویسان مقلد که فاقد ذهنیت نو و جسارت تجربه‌گری هستند، پیدا کرد.
 
کوروش قاضی‌مراد از لحظه‌ای که درجه ممتاز خوشنویسی را اخذ کرد تا اکنون که به مقامات تجریدی (که بالاترین مقام در هنر است، آنچنان که شوپنهاور می‌گوید) در پردازش هنر دست یافته، طریقی را پیموده است که دیگر به سادگی نمی‌توان او را یک خوشنویس نامید. عنوان خوشنویس برای او بسیار محدود کننده و ناکافی است، زیرا هم‌اینک خوشنویسی برای کوروش قاضی‌مراد، صرفا در حد یکی از پشتوانه‌ها و ذخایر مورد نیاز برای هنر سترگی که در حال پی افکندن آن است.
در واقع، کوروش قاضی‌مراد هنرمند نقاشی است با ذهنیت مدرن گرافیکی و مجهز به فن خوشنویسی که با درک سنت و هضم مدرنیته، دشوارترین و پربارترین دوران حرفه‌ای‌اش را در آستانه چهارمین دهه عمرش سپری می‌کند.
با این دیدگاه، خوشنویسی، نقاشی و گرافیک برای او ابزارهایی هستند تا روح زمانه و تپش قلب خود را بر صفحه ثبت کند.
خوشنویسی پربار و غنی ایرانی، به‌رغم تکرار و تقلیدهای غیرخلاقانه هنوز بکر است و همچون پری دریایی به خواب رفته‌ای است که دستی مهربان متعلق به روحی بزرگ باید آن را بیدار کند.
 
بی‌تردید قاضی‌مراد به خوبی آگاه است که خوشنویسی ایرانی نیاز به جذابیت‌های هنری و روح نوگرایانه و خلاق دارد و قطعا بهتر از خیلی‌ها می‌داند که ممکن است مورد بی‌مهری مقلدان قرار بگیرد اما هنگامی می‌توان به نوگرایی و نوگرایان بی‌مهری نشان داد که توسط افراد غیرکارشناس و ناآشنا با رمز و راز سنت رخ داده باشد. تردیدی نیست قاضی‌مراد اگر به سیاق مقلدان دست به تکرار و بازآفرینی مقلدانه کار اساتید قدیمی بزند، در جایگاهی می‌ایستد که همان مقلدان به او رشک خواهند برد اما او به راه‌های رفته خو نکرده و در پی کشف خود در دل سنت است. کشف خود به عنوان یک هنرمند معاصر، تنها وقتی ممکن است که با نفی سنت و سنت‌آفرینی مداوم، از ریشه به ساقه و از بنیاد به کاکل امواج بالارونده در حرکت باشیم. پرسشی که نمی‌توان از آن به سادگی گذشت، چنین است: چرا خوشنویس ما باید در کنجی بنشیند و هی تکرار کند و هی بنویسد: ب، ب، ب، ... ج، ج، ج، ... و، و، و، ... ی، ی، ی این ممارست تا جایی پسندیده است که بخواهیم فن و تکنیک را تکمیل کنیم اما اگر ذهن و اندیشه تعطیل باشد، پس از کسب مهارت، از این همه سیاه‌مشق چه افقی را به روی خود و فرهنگ جامعه باز می‌کنیم؟
از قاضی‌مراد می‌پرسم: استفاده نقاشانه از خوشنویسی در ایران خیلی بیشتر از کاربرد آن در عرصه گرافیک است، با اینکه می‌دانیم اغلب گرافیست‌ها خوشنویس نیستند اما با استفاده از نرم‌افزارهایی که می‌توان خط نستعلیق را تایپ کرد، عنصر خوشنویسی را به دلخواه در پردازش پوسترهایشان به کار می‌گیرند، از او می‌خواهم به عنوان یک خوشنویس که هم در نقاشی و هم در گرافیک صاحب تجربه است، نظرش را بگوید. کوروش قاضی‌مراد در این باره می‌گوید: به نظر من بدترین اتفاق ممکن برای نستعلیق همین طراحی نرم‌افزار بود. نرم‌افزار بی‌هوشی که نه تنها در کلمات، بلکه در چیدمان نیز فاقد هرگونه ملاحظه‌‌ای است. ملاحظه از بابت خط و خوشنویسی. حالا این را اضافه کنید به یک طراح که چیزی از ساختار خط نستعلیق نمی‌داند. خب، نتیجه کاملا مشخص است. سوای حروف درهم و برهم، بدون ریتم و وزن! تا پیش از این یک هنرمند طراح برای استفاده از خط نستعلیق مجبور به همکاری با هنرمند خوشنویسی بود که به حد کمال خط را می‌شناخت. بدین‌ترتیب پردازش اثر عاری از هرگونه ساختارشکنی و ناهنجاری بود اما پس از تولید این نرم‌افزار، چنین همکاری میان طراح و خوشنویس متخصص تقریبا به صفر رسیده. این بلا بر سر خط شکسته نیز آمده است. ازجمله ایرادهایی که می‌توان به این نرم‌افزار گرفت، نحوه قرار گرفتن حروف و کلمات در سطر، کشیده‌ها، نقطه‌گذاری‌ها و اشکالات زاویه‌ای در آن است.
 
از او می‌پرسم: نمایشگاه‌های سال‌های اخیرتان نشان می‌دهد که شما با یک گرایش آرتیستیک و نقاشانه خط را به کار می‌گیرید اما آثار شما هیچ شباهتی با چیزی که در چند دهه اخیر موسوم به «نقاشیخط» است ندارد. می‌گوید: آنچه برای من مهم است پیدا کردن راهی است برای بیان شخصیت خط شخصی خودم. به عنوان مثال، نوشتن همین خط ساده‌ای که همه از آن استفاده می‌کنند و شخصیت آن در بین همه متفاوت است. تلاش می‌کنم که بتوانم به راحتی کاری که به‌عنوان نامه‌نگاری و یا تحریر چیزی انجام می‌دهم را روی بوم پیاده کنم و به همین دلیل است که این شخصیت بروز می‌کند و می‌شود خطی که خیلی فردی است. این همان چیزی است که به هنرجویان می‌آموزم، یعنی کار روی شخصیت خط خودشان. نه به عنوان خوشنویسی، بلکه به عنوان فرمی از خط. البته در ابتدای آموزش سعی می‌کنم تا آنجا که می‌توان زمینه را برای یافتن نکته‌های خط آماده کنم، از سرمش‌های خط نستعلیق و شکسته تحریری گرفته تا سرمشق‌های خوشنویسی و اجبار به مطالعه و تحقیق در راستای شناخت خط‌های کلاسیک و مدرن و بررسی سبک‌های مختلف هنرجویان را سوق می‌دهم.
در این دوره‌ها محدودیتی برای انتخاب قلم وجود ندارد: قلم‌نی، قلم‌موی نقاشی، قلم‌موی چینی، حتی با یک تکه چوب و غیره هنرجویان با این ابزارها، شیوه‌های نوشتاری را فرا می‌گیرند. من به هنرجویان یاد می‌دهم که جذابیت‌های خط را فارغ از معنا و مفهوم درک کنند.
 
وقتی به قاضی‌مراد می‌گویم: در بهترین آثار شما عنصر خوانایی به شدت تحت تاثیر عنصر انتزاعی و در مواردی عنصر زیبایی قرار گرفته است و می‌گویم، یعنی هرجا که خط در آثار شما خوانده نمی‌شود، بلکه احساس می‌شود، گویی یک Master Piece از زیر دست شما خارج می‌شود، می‌گوید: امروزه خط دیگر به فضای کلاسیک آن شناخته نمی‌شود، بلکه، خط، نوشتاری است فرم‌گرایانه. یعنی برداشتی آزاد از خط و دریافت فضاهای مثبت و منفی در آن و طراحی نوشته‌هایی که دیگر خوشنویسی محسوب نمی‌شوند.
یعنی، به عبارتی ساختن فرم‌هایی است متفاوت که از نظر ترکیب‌بندی و ساخت، تداعی نوشتار را ایجاد می‌کنند.
چنین رویکردی، یک مجموعه آوایی به حساب می‌آید، یعنی خطوط آوایی و ناخوانا، همانگونه که در موسیقی بدون آواز، آواها فارغ از کلام و بسیار دلنشین هستند. او می‌افزاید: به نظر من این کار صرفا مرزی را طی می‌کند، بین خط و نقاشی که گرافیک در آن سهم بسزایی دارد. سهم گرافیک را در این میان می‌توان چنین توضیح داد که وزن حروف و ترکیب آنها کنار هم فضایی می‌سازند که از تاثیرات خوب هنر گرافیک است.
 
آشنایی با آثار و اندیشه‌های کوروش قاضی‌مراد، سبب می‌شود که نگاهی تازه به تاریخ و حساسیتی جدی به نوگرایی را مورد بررسی مجدد قرار دهیم. یعنی با حضور هنرمندانی مثل قاضی‌مراد است که یکبار دیگر پی می‌بریم، رشد کمیت در خوشنویسی چنانچه صرفا با تکرار و تقلید همراه باشد، حاصلی به همراه ندارد. هم‌اینک رشد کمی خوشنویسی اصلا قابل مقایسه با دوران صفویه و قاجاریه نیست و هرگز در طول تاریخ این تعداد پرشمار خوشنویس نداشته‌ایم اما در دوران صفویه خوشنویسی به نام میرعماد داشته‌ایم که امروزه همه خوشنویسان ما سعی دارند به او شبیه شوند که هنوز نشده‌اند حتی اگر به او برسند، باز هم به چند قرن قبل بازگشته‌اند اما نه به مقام میرعماد بلکه به رسامی و تقلید او، آن هم در آستانه هزاره سوم.
باید منتظر دستی، ذهنی و خلاقیتی باشیم تا اوج را به ما نشان دهد. اوج را نه با ابعادی که مثلا در صفویه یا قاجاریه تجربه کرده‌اند، اوج را با ابعاد پیچیده زمانه ما.
 
وقتی به تاریخ نگاه می‌کنیم، مشاهده می‌شود که میرعماد در عصر صفویه و میرزا غلامرضا در دوره قاجاریه، خوشنویسی را به حد اعلا ارتقا دادند. بنابراین افرادی در گذشته خوشنویسی را به تکاپو و تپش و همچنین به رشد و تعالی مناسب زمانه خودشان رسانده‌اند اما چرا خیل انبوه مقلدان پند نمی‌گیرند؟ چرا هنوز عده زیادی می‌خواهند میرعماد یا میرزا غلامرضا شوند؟ چرا به این نکته ظریف نمی‌اندیشند، ‌در سال‌هایی که همه به دنبال میرعماد شدن بودند و نوشتن به شیوه میرعماد یک امتیاز و فضیلت بود، میرزا غلامرضا این کار را نکرد؟ میرزا غلامرضا محضر میرعماد را درک کرد و بعد به کار بزرگ و سترگ خودش پرداخت و در تقلید از میرعماد باقی نماند و آثاری خلق کرد که تاریخ بگوید: اثر کلک میرزاغلامرضاست. بزرگانی همچون میرزا غلامرضا با طرز نگاهش و با آثارش به ما می‌گوید که نباید در تقلید متوقف شویم.
خوشنویسی به علت نوع تمریناتش که با تکرار و اصرار و مداومت همراه است، نوعی اعتیاد و عادت به دست و ذهن هنرجو منتقل می‌کند که دل کندن از آن سخت است... علاوه بر دل‌سپاری و دل کندن و دلی برخورد کردن، جراتی می‌خواهد که با تحقیق و نوگرایی به دست می‌آید. چنین جراتی در خوشنویسی ما کم رخ داده است اما هر بار که رخ داده، هنرمندی بزرگ بالیده است.
 
خوشنویسان جوان باید آگاه باشند تا زمانی که فقط تمرین و مشق می‌کنند، در بهترین حالت یک تکنسین ماهر به حساب می‌آیند و تنها وقتی پا در درگاه رفیع هنر می‌گذارند که از دل سیاه‌مشق‌ها با شهامت و اندیشه والا عبور کرده و تجربه‌گری را بیازمایند. بسیاری از اساتید معاصر، در بهترین حالت و در درون سنت و تعاریف کلاسیک قابل ارزیابی‌اند اما اگر فراتر از سنت و در ابعادی بین‌المللی نگاه کنیم در سنجش و ارزیابی بزرگ‌تر نمی‌گنجند و محدود در تعاریف و به‌به و چه‌چه بومی، متوقف می‌شوند.
حتی اگر یک خوشنویس معاصر، وقت و حوصله و استعداد آن را داشته باشد که همه دوره‌ها را طی کند، یعنی میرعماد، میرزا غلامرضا، کلهر و ... را مشق کند و در زمانه ما بتواند استاد امیرخانی را هم مشق کند، باز هم هنوز به خودش نرسیده است. برای رسیدن به خود راهی جز جسارت، تحقیق و پرکاری خلاق باقی نمی‌ماند.
می‌گویم «جسارت» زیرا پس از سال‌ها مشق و تمرین، درجه‌ای از مهارت به دست می‌آید که به سادگی نمی‌توان از آن جدا شد و هنگامی هم که خوشنویس جوان از مهارت به دست آمده بخواهد جدا شود، درست مانند نوزادی است که پا به دنیای جدیدی می‌گذارد چرا که یک مبنای به سختی حاصل شده را باید ترک کند و پایه‌های یک مبنای دیگر را پی‌ریزی کند.
نکته حائز اهمیت در دقت نسبت به همین مسئله است: هر کس بخواهد کار نو عرضه کند باید پایه محکم و ریشه‌دار داشته باشد و هر کس که به ریشه‌ها و سنت‌ها بپردازد انجام کار نو برایش دشوار می‌شود. بدون ریشه داشتن، کار نو به انحراف کشیده می‌شود و برخورداری از ریشه نیز دل کندن از آن را دشوار می‌کند. این یک پارادوکس جدی است که هر هنرمندی جدی در صورتی که طاقت و ظرفیت رشد رو به تعالی را داشته باشد به سختی باید آن را شناخته و سپری کند.
با دقت در آثار کوروش قاضی‌مراد، می‌بینیم که او با سختی آشناست و به سختی در حال کار و مطالعه است ...
 
شناخت هنرمند بزرگی همچون میرزاغلامرضا در زمانه ما از آن رو ضروری است که آثار او ترکیبی از مرکب و قلم هستند که دارای نگاهی خلاقه و نقاشانه نیز هستند. برای یک خارجی که نمی‌تواند خط فارسی را بخواند، سیاه‌مشق‌های میرزا غلامرضا همچون یک نقاشی ممتاز و بی‌نظیر دیده می‌شوند.
می‌خواهم بگویم حتی برای نگاه عموم که از فرط دیدن خوشنویسی‌های تکراری، از دیدن دوباره و دوباره خوشنویسی دچار هیچ حیرتی نمی‌شوند، دیدن آثاری نوین که عطر و بوی خوشنویسی را در ساختاری مدرن عرضه می‌کنند، بسیار تجربه جالبی به حساب می‌آید.
هنرمندانی مثل کوروش قاضی‌مراد، می‌خواهند خوشنویسی را از وابستگی آن به ادبیات، عادات نخ‌نما و عوامل تاریخی که در طی زمان به آن اضافه شده‌اند، رها کنند. نمی‌توان یک شعر شگفت‌انگیز مولانا را با مهارت خوشنویسی عرضه کرد و به دلیل اثرگذاری آن شعر، یک خوشنویسی ملال‌آور و تکراری را به خورد مردم داد.
شایستگی هنرمندانی مثل قاضی‌مراد در آن است که اتفاقا برعکس مقلدان و کسانی که کورکورانه به سنت چسبیده‌اند، برای خط و خوشنویسی شخصیت بیشتری قائل‌اند. قاضی‌مراد معتقد است که خوشنویس شخصیت مستقل خود را باید به فرهنگ جامعه نشان دهد: خوشنویسی اگر مهم است و اگر زیباست، این زیبایی باید بدون خواندن شعر مولانا یا حافظ به مخاطب منتقل شود.
با آثار هنرمندانی چون کوروش قاضی‌مراد است که خوشنویسی ما جهانی می‌شود زیرا هم‌اینک کسانی آثار قاضی‌مراد را می‌بینند (تاکید می‌کنم: می‌بینند، نه اینکه می‌خوانند) که خط فارسی را نمی‌شناسند اما آگاهند که این آثار از آبشخور خط فارسی و فرهنگ غنی ایرانی سیراب می‌شوند، نوعی موسیقی بدون کلام که مشحون از روح ایرانی است و قادر است مرزها و زبان‌ها را درنوردد.
 
 

منبع : seemorgh.com