هفته نامه تماشاگران امروز - ایرج باباحاجی: اواسط دهه پنجاه شمسی بود که شهرداری وقت تصمیم گرفت چهره پایتخت را از بافت سنتی به شکل یک شهر مدرن و پیشرفته تغییر دهد. طرحی که قرار بود در شمال شهر آن زمان در حوالی تپه های عباس آباد، تهران دیپلماتیک و در منطقه بازار، تهران کلاسیک را ایجاد کنند.

در کنار آن قرار شد گودهای جنوب شهر در حوالی میدان شوش و دروازه غار هم جمع شوند. محله های گودنشین ها با زاغه و خانه های ساخته شده از حلبی تصویر زیاد جالبی برای یک تهران مدرن که قرار بود یکی از شهرهای مهم خاورمیانه بلکه جهانی شود نبود؛ اینجا بود که داستان شهرک ها شکل گرفت.



قصه اصلی از اواخر دهه شصت و دهه هفتاد شمسی شروع شد. اواخر جنگ تحمیلی شرکت تعاونی مسکن ارتش جمهوری اسلامی به دنبال خرید و اختصاص زمین هایی برای خانه دار کردن پرسنلش بود که این خرید در محله هوانیروز رخ داد؛ محله ای که تا قبل از اسکان ارتشی ها به شهرک امیرکبیر معروف بود و بعد هم هوانیروز نام گرفت.

البته روبروی آنها شرکت رجا یا همان راه آهن جمهوری اسلامی ایران هم دست به کار شده و با اختصاص زمین های شهرک راه آهن به پرسنلش در حال آباد کردن محله ای جدید در کنار شهرک چشمه و زیبادشت و دهکده المپیک بود که اهالی این شهرک ها تا مدتی پذیرای میهمانان جدید خود در مدارس و میدان تره بار - تنها سینمای دهکده و دیگر امکانات رفاهی بودند.

خاطرات فرحزاد و شهران و درختان توت

یکی از اهالی قدیمی محل در مرور خاطرات آن روزها از باغ های توتستان یاد می کرد که در امتداد فرحزاد و شهران آمده و به شمال راه آهن و هوانیروز رسیده بود. باغ هایی که امروزه شهرک شهید باقری جایگزین آنها شده است. البته بحث ما درباره کوچه و محله قدیمی بود که خیابان امروزی و کوچه دیروز هاشم زاده اشاره کرد که خاکی بود و در قدیم همسایه ها دم غروب آبی بر این خاک و خل می پاشیدند تا لحظه ای در خنکای آن و در نسیم کوهستانی نشسته و از حال و احوال یکدیگر باخبر شوند.

,جنایت های عجیب و غریب در شهرک های تهران جنایت در تهران,فرحزاد,محله هوانیروز,تقویم تاریخ، روزشمار تاریخ


احمدی می گوید: «زمین های هوانیروز و امیرکبیر را ارتش برای خانه سازی پرسنلش گرفت. چهاردیوارهایی که به علت عدم صدور مجوز ساخت شهرداری فاقد دیوارکشی و حیاط بود. در آن زمان تمام این مناطق زیر نظر شهرداری پنج بودند. البته شهرداری خیلی زود با ارتش همکاری و اجازه بنای دیوارهای حیاط ها را داد تا خانه ها تفکیک شده و شکل بگیرند.»

درباره آب و برق هم اشاره داشت که آن اوایل این محله ها فاقد آب و برق بودند. خود ارتشی ها با تانکر به این کوچه قدیمی آبرسانی کرده و اهالی برای برق هم یک رشته ای سیم از برق گذری از زمین های کشاورزی گرفته و زیر نور لامپ زردرنگ آن، روزگار می گذراندند. حکایت غریبی بود. خانه های افتاده در غربی ترین نقطه پایتخت که کمتر کسی آن را می شناخت. محله ای که چهار طرف آن را باغ های توت و انارستان و کاج های سوزنی پارک چیتگر گرفته بود.

سفر به پایتخت

اما داستان جابجایی اهالی و رفت و آمد آنها به دیگر نقاط شهر و محل کارهایشان خود حکایت غریبی بود که بعدها با گذر زمان اتفاق هایی در آن رخ داد تا اهالی پایتخت متوجه شهرک راه آهن و هوانیروز شوند که چنین جایی در غرب شهر ایجاد و عده زیادی در آن زندگی می کنند.

خانه های چهارصدهزار تومانی که امروز قیمت شان با گذشت سال ها از شکل گیری محلات قدیمی و ازدیاد جمعیت در آنها به میلیارد رسیده و هر ماه برج جدیدی در گوشه و کنار آن سبز می شود. با اینحال در دهه هفتاد هنوز هیچ خبری از تاکسی خطی - اتوبوس واحد و دیگر امکانات حمل و نقل در آن نبوده و اهالی سه محله اصلی هوانیروز به سختی رفت و آمد و تردد می کردند.

البته این وضعیت زیاد پایدار نماند و خیلی زود چند نفر از پرسنل بازنشسته ارتش که اتومبیل سواری داشتند اولین خط تاکسیرانی هوانیروز - آزادی و هوانیروز - صادقیه را با کرایه مناسب آن روزگار راه اندازی کردند که مورد اعتماد اکثر خانواده ها بودند.

یکی دو نفر هم که پول و پله ای در اختیارشان بود مینی بوس خریده و با آن اهالی شهرک را جابجا می کردند. البته این پایان کار نبود و خیلی زود بر اثر یک ماجرای جنایی و حوادث، اسم شهرک بر سر زبان ها افتاد.

قاتلی به نام خفاش شب

دو نفر از ساکنان و اهالی هوانیروز هنوز نتوانسته اند داستان قاتلی به نام خفاش شب و قتل هایش را فراموش کنند. دو خانواده ای که دو عزیزشان در گرگ و میش بامدادی یک روز زمستانی از خانه به مقصد محل کارهایشان خارج و دیگر برنگشتند.

یکی از آنها پرستار جوانی بود که صبح زود سوار بر ماشینی شد که خبر نداشت ارابه مرگ است. خانواده داغدارش هنوز نتوانسته اند آن روز شوم را فراموش کنند. روزگاری که طبق خاطرات مطرح شده هنوز این شهرک آباد نشده بود. خفاش شب را بچه های بسیج پونک در حوالی پارکی در محله دستگیر و همه چیز عیان شد.

,جنایت های عجیب و غریب در شهرک های تهران جنایت در تهران,فرحزاد,محله هوانیروز,تقویم تاریخ، روزشمار تاریخ


استاد محمد بلوری پیشکسوت حوادث نویسی عرصه مطبوعات به خوبی آن روزها را به یاد دارد که خبرنگاری را به یکی از روستاهای قوچان فرستاد تا شناسنامه خفاش را بیاورند که معلوم شود از مهاجران افغانی نیست. خفاش در اعترافاتش به محله های هوانیروز و امیرکبیر و در انتها شهرک راه آهن اشاره کرد که به خاطر خلوت بودن و دورافتادگی شان بیشتر در آن حوالی پرسه می زده تا طعمه هایش را شکار کند.

خفاشی که در نهایت در حوالی همان محله به دار مجازات آویخته شد تا عبرتی برای دیگر خلافکاران باشد که آن مناطق اگرچه پرت و دورافتاده هستند اما حواس نیروهای انتظامی بوده و بر این محلات نظارت دارند.

شهر زنان

خانم قشلاقی نیز یکی از ساکنان قدیمی محله هوانیروز و امیرکبیر است. او در مرور خاطرات قدیمی شهرک آباد شده از روزهایی یاد می کند که مردان خانواده به دلیل خدمت در ارتش کمتر در کنار خانواده ها بوده و شهرک چیزی شبیه شهر زنان بود. او یادآور می شود سه کوچه هاشم زاده، گل آذین و گلناز سه خیابان و محله قدیمی هوانیروز و امیرکبیر بودند. کوچه های خاکی که زنان خانواده به صورت هیات امنایی دنبال کارهای آبادسازی اش افتاده و همه امکانات را به آنجا آوردند. امکاناتی مانند آب و برق که در ابتدا خبری از آنها نبود و خانواده ها به سختی شب های تار را به صبح روشن می رساندند.

این زنان آنقدر به ادارات شهرداری، آب و برق رفتند و آمدند تا کوچه ها هم آسفالت شدند و رو به آبادی گذاشتند. قبل از این، شهرک با یک خیابان باریک و پر دست انداز به کمربندی تهران و اتوبان تهران - کرج می رسید. الان وضعیت طوری است که تمام بلوارها با حساب و کتاب و پیش بینی آینده کشیده و آسفالت شده است.

شهرکی که در کنار تمام این کمبودها تنها یک نانوایی بربری و یکی دو بقالی (بقالی نه سوپرمارکت امروزی) داشت و اهالی برای ویزیت پزشکی و دیگر خریدها مجبور بودند تا شهرک چشمه و دهکده بروند.

الان دیگر سال هاست از آن روزها گذشته و این شهرک ها (امیرکبیر، هوانیروز و راه آهن) به جز سینما همه چیز دارند و دیگر نیازی نیست برای یک خرید جزیی تا شهرک های همجوار بروند.