به گزارش اعتماد، طبیعی است که در وضعیت آشفته تئاتر و بی هویتی سالن های نمایشی، مخاطب صورت بندی روشنی از جریان آثار روی صحنه در در دست ندارد. اصلا مشخص نیست نمایش هایی با رویکرد تجربی را کجا باید سراغ گرفت یا آثار مبتنی بر شیوه های اجرایی مدرن در کدام سالن ها روی صحنه می روند.

 

در فقدان حمایت های مالی نهادهای مسوول مانند شهرداری و دولت، و در نتیجه سوق پیدا کردن جریان تئاتر به تامین اقتصاد گروه از راه گیشه، اجرای آثار کمدی در نظر عده ای نزدیک ترین مسیرِ جذب مخاطب و فروش بیشتر تلقی می شود. اما حقیقت این است که ٩٩درصد این نمایش ها تنها توهم اجرای کمدی را در خود حمل می کنند و غیر از تکه پرانی های مبتذل و ایجاد فضای مفرح! به واسطه کلام از هیچ شیوه مشخص کمدی مانند «کمدی شخصیت»، «کمدی موقعیت»، «کمدی فارس»، «کمدی رمانتیک» و غیره خبری نیست.

 

کوروش نریمانی در زمینه تئاتر کمدی هنرمند شناخته شده ای است. نمایشنامه نویس و کارگردان خوش ذوق و خلاقی که با اجرای نمایش هایی مثل «شب های آوینیون» ١٣٨٧، «والس مرده شوران» ١٣٧٩ و «جنگیر» ١٣٨٨ با خود پیشنهادهایی قابل تامل از جمله در زمینه ایده پردازی، کارگردانی و معرفی بازیگر به همراه آورد اما مجموعه عواملی موجب شد این هنرمند چند سالی عطای نوشتن و کارگردانی را به لقایش ببخشد. نریمانی برای ٣ سال کنار نشست و حالا بعد از ماه ها تمرین با هنرجویان جوان در «کارگاه کمدی خلاق» به صحنه بازگشت؛ هنرجویانی که بعضی از آنها شاید پیش از این نه فقط رنگ صحنه که اصلا نمایش ندیده بودند. نام نمایش؟ «شپش»! شک ندارم لبخند زدید.

 

سلیقه شما در کارگردانی آثار کمدی بر کسی پوشیده نیست. ولی چرا این روند سیر ثابت ندارد؟ یعنی بعضا پیش آمده که چند سال کارگردانی نکرده اید؟

خب من گاهی به حکم اجبار و گاهی به خاطر علاقه ام به فیلمنامه نویسی و هنر تصویر، گاهی هم به خاطر فراهم کردن شرایط اقتصادی خوب برای زندگی خودم و فراهم کردن زمینه کارهای بعدی ام در تئاتر، خواسته یا ناخواسته از تئاتر دور شده ام. تجربه زندگی به من آموخته که تمام تخم مرغ هایم را در یک سبد نگذارم. با این حال حتی در حوزه فیلمنامه نویسی برای سریال های تلویزیونی هم سعی کرده ام گزیده کار باشم و از بین چند پروژه در هر چند سال، سریال هایی خوب که فکر کرده ام می توانم در حال و هوای آنها راحت باشم و نفس بکشم را انتخاب کرده ام.

 

چند سالی هم که اساسا به نظرم کار تئاتر کردن برایم بی معنا شده بود. سال هایی را می گویم که دولتمردان، با ندانم کاری تیشه به ریشه تئاتر و فرهنگ می زدند و عرصه را بر همه هنرمندان خوب تئاتر تنگ کرده بودند. تبعات کارهای نابخردانه آنها، همین امروز هم دامنگیر تئاتر شده.

 

نکته اینجا است که آثار کمدی در دوران سختی های اقتصادی و اجتماعی پررنگ تر می شود اما شما کم کار شدید. چرا؟

خب این فقط یک روی سکه است. روی دیگر سکه خواست متولیان وقت فرهنگ و هنر و تئاتر است. زیرساخت ها دست آنهاست. مجوزها دست آنهاست. کمک های مالی دست آنهاست. اگر آنها تئاتر را به عنوان یک ضرورت فرهنگی تشخیص ندهند، اگر از بیخ و بن با تئاتر بیگانه باشند، اگر تمام تلقی شان از تئاتر کمدی، جوک های روزمره باشد، چه می شود کرد؟!

 

چرا در سال های اخیر تئاتر ما به سمت طنزهای سبک با موضوع های پیش پاافتاده حرکت کرد؟ تحمل نشدن انتقاد موجود در متون طنز چقدر در این ماجرا نقش داشت؟

این یکی از همان تبعاتی است که اندیشه و نگاه دولت قبلی از خود به میراث گذاشت. نگاه قیم مآبانه و سطحی و سخیف آقایان، همین را می طلبید. خب، در این شرایط، انگشت شمار هنرمندان خوب تئاتر کمدی، ترجیح دادند دور بمانند و خود را اسیر این فضای سخیف نکنند.

 

بدبختانه وقتی جلوی جریان فرهنگی درستی سد می شود، خود به خود راه برای پیش پا افتادگی باز می شود. تئاتر خوب، اندیشه می خواهد، زحمت می برد، هنر و سلیقه می طلبد. فضای حاکم بر تئاتر در سال های اخیر، این را نمی خواهد و نمی فهمد. شما می گویی انتقاد؟ من می گویم حتی گاهی خود نقد را نمی فهمند و با دشمنی و سیاه نمایی اشتباهش می گیرند، چه رسد به اینکه بخواهند تحملش کنند یا نکنند !

 

در چه سال هایی بیشتر با سانسور مواجه شدید؟

شاید نیمه اول دهه هفتاد. یعنی پیش از اینکه دولت اصلاحات بر سر کار بیاید. قبل تر از آن را البته پیشکسوتان بیشتر به خاطر دارند. ولی برای نسل ما، نه فقط سانسور که اساسا تخطئه و ندیدن و جدی نگرفتن و مجال ندادن، بخشی از زندگی حرفه ای مان شده بود. شاید باورتان نشود اما نمایشنامه شب های آوینیون که سال ٧٠ نوشته شد، نزدیک به ٨ سال پشت درهای بسته ماند تا... سال ٧٨ که با آن موفقیت روی صحنه رفت.

 

سال های دهه ٦٠ و ٧٠ که نمایش های ابتدایی و پرطرفدار شما مثل «شب های آوینیون» روی صحنه رفت مشکلات و بی اعتمادی به هنرمندان بیشتر نبود؟ چطور آن زمان نمایش های بیشتری کارگردانی کردید؟

نه. سالی که شب های آوینیون به صحنه رفت، فضا متفاوت شده بود. اندکی اعتماد به اهل هنر و فرهنگ باعث شد که نسل موثری در تئاتر قد علم کنند که سال هاست از آنها به عنوان نسل طلایی یاد می کنند. نسل جوانی که مولف بود. می نوشت و کارگردانی می کرد. حرف های جدیدی می زد. فضای نویی با خود می آورد و تماشاگران فرهیخته ای را برای تئاتر فراهم کرد. از سال ٧٦، و در دولت اصلاحات، انصافا فضای مناسب تری برای اهالی تئاتر و خصوصا نسل جوانی که ما بودیم فراهم شد. ارزش بیشتری برای اهالی تئاتر قائل شدند.

 

مدیران و متولیان کاربلدتری به کار گمارده شدند. اتفاقات خوبی افتاد. جشنواره ها و اجراهای تئاتری معتبری جریان پیدا کرد. این شد که انگیزه های ما بیشتر شد و بیشتر کار کردیم و روی صحنه بودیم. تماشاگران، به محض تمام شدن موعد اجرای یک نمایش، منتظر نمایش بعدی فلان کارگردان نوگرا بودند و نمایشنامه نویسان و کارگردانان و گروه های تئاتری، حتی در خلال اجرای یک نمایش بر صحنه، تمرین نمایش بعدی شان را شروع می کردند.

 

رصد دقیق چالش های سیاسی و اجتماعی لازمه نگارش و کارگردانی متون کمدی است. مشکلات امروز جامعه ما از نظر شما چیست؟

از نظر من، بزرگ ترین معضل جامعه امروز ما در همه ابعاد سیاسی و اجتماعی و فرهنگی اش، همان هایی بوده که مدام در نمایشنامه هایم مطرح شان کرده ام. به نظرم سیاسی کاری و ریاکاری، ریشه جامعه ما را می خشکاند و به جای یک جامعه پویا و شاداب و هدفمند، از ما جامعه ای مأیوس و ساکن و منفعل و متوقف می سازد. بدترین جامعه، جامعه ای است که اموراتش با دروغ و بوقلمون صفتی پیش برود و راستگویی و صداقت و حق طلبی در آن، مکافات شود. من این معضل را - البته همیشه زیر پوسته ای از طنز و شوخی - در همه کارهایم، به ویژه شب های آوینیون، والس مرده شوران، دن کامیلو، شوایک و جن گیر، عنوان کرده ام.

 

نمایش هایی که در سال های اخیر به نام طنز و کمدی روی صحنه رفتند همه مدعی بازتاب مسائل مردم و جامعه بودند. رعایت چه ویژگی هایی کمدی با کیفیت را از طنزِ متوسط و سطحی جدا می کند؟

به نظرم تشخیص و درک درست هر مساله و معضلی از جامعه، اولین گام یک هنرمند کمدی برای ارایه اثری ارزشمند است. گام های بعدی او البته به میزان استعداد و توانایی و خلاقیت و قدرت طنزپردازی اش برمی گردد.

 

خب تا اینجایش به هنرمند برمی گردد. اما، در سال های اخیر، دلالان و کارچاق کن هایی هم پیدای شان شده است که متاسفانه فرصت بروز و ظهور نمایش های درست و سطح بالای کمدی را از هنرمندان این عرصه گرفته اند. آنها کنار ایستاده اند و به محض اینکه بازیگری در مسیر رشد و کمال قرار می گیرد و تا مرز ستاره شدن پیش رفته، ناگهان پیدایشان می شود و مسیر او را به سمت کمدی های سخیف و سطحی، منحرف می کنند. تنها هنر این دلالان، سوءاستفاده از دسترنج دیگران است.

 

بدبختانه در این مسیرغلط و منحرف، چند نفر از مدیران و متولیان دولتی و گردانندگان سالن ها و حتی متاسفانه عده ای از هنرمندان تئاتر هم با آنها همراستا و همداستان شده اند. این ساخت و پاخت های پیدا و پنهان، حالا دارد تبعات جبران ناپذیرش را نشان می دهد. چند سالی این معضل گریبان تئاتر، خصوصا تئاتر کمدی را گرفت، اما این روزها به روشنی می شود تصویر شکست این جریان را دید. دلالان و همراهان شان ممکن است دست تسلیم بالا برده باشند و به تدریج فضای تئاتر را رها کنند و سر کارهای خود برگردند، اما تاثیر مخرب شان تا سال ها پابرجاست.

 

مساله نمایش جدیدتان (شپش) چیست و چه چیز را نقد می کند؟

همان بوقلمون صفتی و دورویی که پیش از این گفتم. به اضافه تصویری از حقارت انسان در برابر قدرتمندان، که منجر به حذف و نابودی آدم های خرد و کوچک جامعه می شود و البته شاید نیازی به توضیح دوباره نباشد که این نمایش، زاییده یک کار کارگاهی است و برای یک کارگاه و هنرآموزان کارگاه نوشته و کارگردانی شده. طوری طراحی شده که هنرآموزان کارگاه کمدی خلاق، همه در آن حضور دارا باشند.

 

بنابراین با نمایشی حرفه ای که از قبل همه چیزش برای یک اجرای حرفه ای طراحی شده باشد و حرف و محتوایش زاییده یک فکر منسجم باشد، فرق دارد. هدف اصلی من از نگارش این نمایشنامه اقتباسی، بیش از هر چیزی، فراهم کردن امکان بازیگری برای تعداد زیادی هنرآموز کارگاه کمدی خلاق بود.

 

به نظر می رسد در سال های اخیر از میزان اعتقاد شما به بازیگران چهره تئاتر کاسته شده تا جایی که خودتان اقدام به پرورش بازیگر کردید، چرا؟

بستگی دارد منظور شما از بازیگران چهره تئاتر چه کسانی باشد. از نظر من، بازیگران چهره تئاتر در حوزه کمدی، بهترین بازیگرانی بوده اند که تا به حال با آنها کار کرده ام، با هم بزرگ شده ایم، با هم بالیده ایم و با هم کارهای خوب و ماندگاری روی صحنه برده ایم. بعضی از این بازیگران را من از دوران دانشجویی می شناسم و از همان دوران همدل و همراه هم بوده ایم و سبک و سیاق کار همدیگر را مثل کف دست می شناسیم.

 

بعضی از این عزیزان هم در سال های بعد در کارهای من بازی کرده اند که بهترین ها بوده اند. من حوزه کارم را بعد از این همه سال، به درستی می شناسم. بازیگر مناسب کارم را چه در آغاز راه باشد و چه سوابقی داشته باشد، به درستی تشخیص می دهم. خب، خوشبختانه این بازیگران هم وقتی در بستر درستی از متن و کارگردانی قرار می گیرند، بهترین عملکردشان را از خود نشان می دهند. در نتیجه، می درخشند و نگاه مخاطب را به خود جلب می کنند. تا اینجای کار، همه چیز درست است.

 

اما، مشکلات عمومی که همه ما با آن دست به گریبانیم، اجازه چندانی به همه ما نمی دهد که همیشه در کنار هم باشیم. مجبوریم هر کدام مان به عرصه های دیگری از جمله سینما و تلویزیون سرک بکشیم، مجبوریم به لحاظ اقتصادی شرایط خودمان را جفت و جور کنیم. خب، بازیگر خوب و شیرین را بعد از درخشش اش همه می خواهند. همان طور که نمایشنامه نویس و فیلمنامه نویس خوب را در حوزه کمدی روی دست می برند. طبیعی است که در چنین شرایطی، امکان کار مستمر ما با همدیگر سخت می شود. مخصوصا که بخش بزرگ امکانات و برنامه ریزی برای اجرای نمایش ها، دست ما نیست. خیلی پیش می آید که نوبت سالنی که به ما اختصاص پیدا می کند، با برنامه بعضی از بازیگران و حتی خود من، همخوانی ندارد.

 

خب، اینجا یا باید منتظر موقعیت مناسب ماند که در آن صورت ممکن است زمان زیادی ببرد، یا باید با بازیگران و همکاران دیگری روی صحنه رفت، یا باید اساسا قید کار تئاتر را زد. من احساس کردم که در حوزه تئاتر کمدی، ما بازیگران انگشت شماری داریم که کمدی خوب را بشناسند و نمایش کمدی را از جوک گویی و شیرین کاری و شوخی های کلامی روزمره تمییز دهند. بنابراین تلاشی را آغاز کرده ام که از دل علاقه مندان و استعدادهای جدید، عده ای را آموزش بدهم. تجربیاتم را به آنها منتقل کنم و بازیگران جوانی را به بدنه تئاتر کمدی اضافه کنم. این همه آن چیزی است که من از برپایی این کارگاه ها دنبال می کنم.

 

سیامک صفری، حسن معجونی، محسن تنابنده، احمد مهرانفر، داریوش موفق، هوتن شکیبا، بهرام افشاری، شبنم فرشادجو همه بازیگرانی هستند که با آنها کار کرده اید. آیا اصولا کیفیت بازیگری در تئاتر ما نزول کرده است؟ ارزیابی شما؟

به نظر من دغدغه های زندگی بیشتر شده است. همین. زندگی در شرایطی که ما به سر می بریم، سخت شده است. ما که گروه های منسجم با نمایش های مستمر و سالن های ثابت و تماشاگران همیشگی و آشنا با سبک و سیاق هر کار و هر کارگردان را نداریم. بنابراین بازیگران هم مثل خود من، مجبورند همزمان در چند رسانه حضور دارا باشند یا در ژانرهای مختلف تئاتر و با گروه های مختلف کار کنند.

 

نتیجه این می شود که تجربیات ما کنار هم، الکن می ماند. تا یک نمایشی گل می کند و به ثمر می نشیند، فرصتی بلافاصله برای نمایش بعدی نیست. باید در انتظار سالن بمانیم و در انتظار نوشته شدن نمایشنامه ای خوب. نمایشنامه خوب هم یک شبه نوشته نمی شود. به جز این، برای نمایشنامه های خوب، ارزش مادی و معنوی ویژه ای قائل نمی شوند. حقیقتا مقایسه دستمزد منِ نمایشنامه نویس، با منِ فیلمنامه نویس از زمین تا آسمان است.

 

نتیجه این می شود که نمایشنامه نویسان خوب، یا نمی نویسند یا اینکه می روند فیلمنامه می نویسند. نمایشنامه خوب و کارگردان کاربلد و فرصت کافی برای تمرین و بازیگران در اختیار... اینها همه دست به دست هم می دهند تا یک نمایش و یک اجرای درخشان شکل بگیرد. تا چند سال پیش این امکان فراهم بود. اما درچند ساله اخیر متاسفانه این امکان به دلایل مختلف از همه گروه ها و کارگردان های کاربلد گرفته شده است. نتیجه ؟... همه چیز به سمت تئاتر نازل !!

 

اصلا چیزی به عنوان تربیت بازیگر حرفه ای نمایش کمدی در جهان مرسوم است؟ چرا در ایران نیست؟

بله. نه فقط در کمدی، بلکه در همه ژانرهای نمایشی، در جهان بازیگر تربیت می شود. همه گروه ها و آکادمی ها و کمپانی های تئاتری در سراسر دنیا، ساز و کار تربیت بازیگر مخصوص خود را دارند. گروه ها، هویت دارند، شناسنامه دارند، سبک و سیاق کاری شان مشخص است و به شکل مستمر در مکان های ثابت مخصوص به خود اجرا دارند. از همه مهم تر از طرف دولت و شهرداری و کارخانجات مختلف و بنگاه های اقتصادی حمایت می شوند.

 

اسپانسر دارند و تبلیغات می کنند. بنابراین، بازیگران، بر اساس توانایی و استعداد ذاتی شان، خود به خود به سمت این گروه ها و آکادمی ها و کمپانی ها جذب می شوند و همزمان با کار، تحت آموزش قرار می گیرند. خب ؟... در ایران، کدامیک از این شرایط را داریم ؟!... وضعیت ما در مقایسه با کشورهای صاحب تئاتر، شوخی است.

 

دهه ٨٠ که نمایش «شب های آوینیون» را در ایران و سپس به دعوت روبرتو چولی در آلمان روی صحنه بردید با استقبال تماشاگران مواجه شد. چه ویژگی هایی موجب شد این نمایش امکان برقراری رابطه با تماشاگر خارجی را داشته باشد؟

مهم ترین ویژگی نمایش « شب های آوینیون »، بهره گرفتن از قدرت تصویر و ژست و فضاسازی بازیگران، به جای استفاده صرف از کلام و دیالوگ بود. علاوه بر این، شب های آوینیون، از دنیای نمایش ایرانی می آمد که اروپایی ها پیشینه اش را نداشتند. این دنیای نمایش ایرانی البته، مدرن و به روز شده بود.

 

همه چیز نمایش به روز بود. محتوای نمایش، محتوایی جهانشمول و ابدی و ازلی بود و به جغرافیا و تاریخی خاص بسنده نمی کرد. همه اینها، علاوه بر میزانسن حساب شده و دقیق، همراه با بازی درخشان بازیگران، دست به دست هم دادند که « شب های آوینیون »، هم در ایران و هم اروپا، بدرخشد.

 

اگر دوستان امروز تئاتری، بشنوند که شب های آوینیون، هشت سال پشت درهای بسته برای اجرا ماند و نزدیک به شش ماه تمرین شد تا به اجرا برسد، شاید باور نکنند !

 

پیش آمده که در نمایش های تان از ظرفیت نمایش های سنتی ایرانی بهره گرفته اید، فکر می کنید همچنان امکان روزآمدسازی و استفاده از این ویژگی ها وجود دارد؟

بله. این امکان همیشه وجود داشته و وجود خواهد داشت، اما به صرف زمان و انرژی زیاد و ایده پردازی و خلاقیت گروه های نمایشی وابسته است. نمایش های سنتی به شکل موزه ای اش حرف چندانی برای گفتن ندارد. بهره گرفتن خلاقانه از شکل اجرایی نمایش های ایرانی است که می تواند راهگشا باشد.

 

که این البته فکر نو می خواهد و ایده درخشان. کاربلدی می خواهد و دغدغه و هوشمندی. غیر از این باشد، همه چیز در حد همان شعار و تعارف و خودبزرگ بینی همیشگی باقی خواهد ماند. ما می مانیم و شکلی از نمایش سنتی مان، که حتی در کشور خودمان هم کهنه و بی خاصیت است و خریداری ندارد.

 

رواج طنز سبک یکی از تبعاتی است که اندیشه و نگاه دولت قبلی از خود به میراث گذاشت. نگاه قیم مآبانه و سطحی و سخیف آقایان، همین را می طلبید. خب، در این شرایط، انگشت شمار هنرمندان خوب تئاتر کمدی، ترجیح دادند دور بمانند و خود را اسیر این فضای سخیف نکنند.

 

انصافا فضای مناسب تری برای اهالی تئاتر و خصوصا نسل جوانی که ما بودیم فراهم شد. ارزش بیشتری برای اهالی تئاتر قائل شدند. مدیران و متولیان کاربلدتری به کار گمارده شدند. اتفاقات خوبی افتاد. جشنواره ها و اجراهای تئاتری معتبری جریان پیدا کرد.

 

به نظرم سیاسی کاری و ریاکاری، ریشه جامعه ما را می خشکاند و به جای یک جامعه پویا و شاداب و هدفمند، از ما جامعه ای مأیوس و ساکن و منفعل و متوقف می سازد. بدترین جامعه، جامعه ای است که اموراتش با دروغ و بوقلمون صفتی پیش برود و راستگویی و صداقت و حق طلبی در آن، مکافات شود.

 

در سال های اخیر، دلالان و کارچاق کن هایی هم پیدای شان شده است که متاسفانه فرصت بروز و ظهور نمایش های درست و سطح بالای کمدی را از هنرمندان این عرصه گرفته اند. آنها کنار ایستاده اند و به محض اینکه بازیگری در مسیر رشد قرار می گیرد ، ناگهان پیدای شان می شود و مسیر او را به سمت کمدی های سخیف منحرف می کنند.

 

بابک احمدی

 

.

منبع : sarpoosh.com